X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 17 آذر‌ماه سال 1394 در ساعت 11:42 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

ساده ولی تکان دهنده...

توکل عامل محفوظ ماندن از سلطه شیطان

از آنجایی که شیطان دشمن آشکار و قسم خوردة انسان است ، و در راه اغوا و گمراه کردن انسان‌ها از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند ،چنانکه خودش سوگند یادکرده است که همه انسان‌ها را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلص و خالص خداوند را. قرآن کریم برای محفوظ ماندن انسان از اغوا و گمراه گری های شیطان ، راه‌های مختلفی را فرا روی انسان قرار داده است ، یکی از آن راه‌ها برخورداری انسان از نیروی عظیم توکل است ،که در سایة آن از تحت سلطه قرار گرفتن شیطان و متضرر و گمراه شدن به سبب او، محفوظ می‌ماند، چنانکه در سوره اسراء خداوند متعال خطاب به شیطان می‌فرماید :« إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکیلاً، (اسراء/65) تو هیچ سلطه‌ای بر آن بندگان من – که به راستی فرمانبردار من باشند و مقررات را رعایت کرده و برمن اتکال داشته باشد – نخواهی داشت ، چرا که آنان نیک می‌دانند که وعد ه ها و بافته‌های تو دروغ و فریبنده است ، به همین جهت فریب تو را نخواهند خورد. همین بس و کافی است که پروردگارت حافظ و نگهبان این بندگان راستین خویش است ، و آنان را از آفت شرک و فریب شیطان حفظ می‌کند». بدیهی است که حفظ کردن خداوند بندگانش را از شر شیطان در صورتی است ، که بندگانش مطیع و فرمان بردار او باشند ، و او را وکیل خود قرار داده و بر او توکل کنند ، اینجاست که خداوند بندگان متوکلش را از شر شیطان حفظ می‌کند . در غیر این صورت شیطان برآنها سلطه پیداکرده و به اغوا و گمراهی آنان می‌پردازد ، و با توجه به آیات دیگری که سلطه شیطان را نفی می‌کند ، به این نتیجه می‌رسیم که شیطان بر کسانی که مطیع و فرمان بردار خداوند و متوکلان بر او هستند ، نمی‌تواند سلطه پیدا کرده و گمراه نماید .

زمان ثبت : جمعه 13 آذر‌ماه سال 1394 در ساعت 06:10 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

سگ گله

ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ !
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ
ﺑﺪﻫﻢ؟ ﻭ ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ
ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ !
‏( ﻋﺒﯿﺪ ﺯﺍﮐﺎﻧﯽ )


زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1394 در ساعت 07:26 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

زمان ثبت : جمعه 6 آذر‌ماه سال 1394 در ساعت 09:30 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

بدون شرح

زمان ثبت : جمعه 6 آذر‌ماه سال 1394 در ساعت 04:04 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

مولانا

گویند:
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت: ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!

آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه